میدونید مشکل ما اینه که زندگی رو نفهمیدیم... همیشه بهمون یاد دادن تو وقتی بزرگ شدی باید دکتر بشی باید موفق بشی ولی هیچ وقت لذت بردن رو یادمون ندادند... من آدمی بودم که عاشق ریاضی و فیزیک و... بودم ولی خب به خاطر همین حرفا و البته یه سری مشکلات اصطلاحا فنی رشته تجربی رو انتخاب کردم...
پشیمون نشدم چون از خیلی از تجربیا جلو بودم... هندسه ریاضی و... کم کم سعی کردم خودمو علاقه مند کنم شاید تا حدودی هم موفق شدم و حتی چند بار توی آزمونا دو درس زیست و دین و زندگی که یه جورایی پارسال وقتی می رفتم سرشون گریه ام درمیومد ولی جالبه از اول سال تا حالا 5 بار دین و زندگی رو توی سخت ترین آزمونا 100 درصد زدم.دو بار هم زیست رو در حالی که 60 یا فوقش 80 درصد بیشتر نتونستم سوالای فیزیکو جواب بدم... میخوام به دوستای خوبم بگم که:
ما همیشه داریم انتظار میکشیم بهترین روزای زندگیمون تموم بشه بگذره :مدرسه دانشگاه کار
حتی وقتی داریم به یه سفر میریم هم به اطراف و زیبایی راه توجه نمیکنیم و فقط به زیبایی مقصد فکر میکنیم
غافل از اینکه زندگی همون لحظه هایی بود و هست که میخواستیم بگذره...
همین مدرسه درس خوندن میتونه قشنگ باشه بیشتر از مقصد ما...
برچسب:
نویسنده: لیلا محبی